سلام دوستان تو اين پست با توجه به محتواي وبلاگم و پست هاي قبلي ازتون ميخوام بهم بگيد وب نويسي رو ادامه بدم يا خير لطفا تو اين نظر سنجي شركت و منو از راهنمايي خودتون بي نصيب نزاريد .

سلام دوستان
بسیار شرمنده ام از اینکه وقفه ای در به روز شدن وبلاگم ایجاد شد دلیل اون رو هم که خدمتتون عرض کردم
اما با فرا رسیدن نوروز باستانی پیشاپیش اونو خدمت یکایک عزیزان تبریک و شادباش میگم امیدوارم سالی نکو و مبارک برای همه عزیزان باشد .
اما سوال این هفته و این پستم که حال و هوای نوروزی و سال جدید می دهد
با چه آرزویی به سال 88 قدم گذاشتید و برای رسیدن به چه هدفی در این سال تلاش خواهید کرد ؟


سلام
متاسفانه چند روزی میشه که اینترنتم قطع شده و به هر کجا میریم میگن مشکل از خدمات دهنده هاست
و با این سرعت ناجور و بسیار بد نمیتونم مطلبی رو بنویسم .
به محض بهبود خطوط اینترنت در خدمت شما خواهم بود .
لطفا نظرات خود را در پست زیر بنگارید .
یا لطیف
سلام همراهان گرامیم
من قبل از شروع بحث این هفته اینو بگم که دوستانی که محبت کردند و منو لینک کردند ولی من به هر دلیلی نتونستم لینکشون کنم ازشون معذرت میخوام بهم بگید تا شما رو لینک کنم .
اما در مورد موضوع پست این هفته باید بگم
حتما شما هم با افراد مشهور از هر بعد آشنا هستید سیاسی گرفته تا ورزشی یا تاریخی و علمی ، مذهبی وادبی و مطمئنم که به یکی از این افراد علاقه بیشتری دارید سوال این هفته وبلاگ بیاموزیم این است
محبوبترین فرد تاریخ معاصر ایران از نظر شما کیست ؟چرا ؟
(از نظر شخص شما خواننده محترم ، در هر زمینه ای که باشد )

دوستان عزیز اگه محبت کنند به مانند قبل با جوابهای زیبای خود به این سوال، منو در نتیجه گیری این بحث همکاری کنند ازشون ممنون میشم .حتما تجزیه و تحلیل این نظرات را در پست های آتی درج می کنم.
ازتون خواهش میکنم که از نام بردن افرادی مانند بابام نامزدم دوستم خودداری کنید و فقط چهره شاخصی رو نام ببرید که در تاریخ ایران بلاخص تاریخ معاصر ما چهره ای مشهور باشد .
دوست داشتم مثل پست های قبلی خاطر ه ای رو از یکی نخبگان ایران بیان نمایم ولی ممکنه با اشاره به اسم یک فرد خاص به جانبداری متهم گرددم پس بهتره خاطره یا حکایتی رونقل نکنم .
در اخر هم یه خواهش دیگه هم دارم که اگه میشه به دوستانتون هم بگید که تشریف بیاورند و نظر زیبای خود را در مورد این موضوع بیان نمایند .
دوستان عزیزم سلام
اینبار نیز با ارائه یک بحث جدید دیگر در خدمت شما هستم که امیدوارم مثل پست های قبلی اظهار لطف بفرمایید و در مورد این سوال اندیشه های سبزتان را بیان نمایید
داشتم خاطرات بزرگان ومفاخر کشور را ورق میزدم خاطره ای رو از پروفسور حسابی دیدم که چندین بار ان را خوانده بودم که همراه با انیشتین بوده و حتما شما عزیزان هم اونو خوندید توجه ام را جلب کرد و نکته ای که مرا به تفکر وا داشت این بود که چرا ما در این چند دهه اخیر به مانند دکتر حسابی را در کشور ندیدیم وچرا کشورما با پرتاپ یک ماهواره اینقدر خوشحال میشود در حالیکه افتخارات پروفسور حسابی را که بررسی می کنیم اختراعات و بنیانگذاری بسیاری از علوم به همت ایشان بوده و پرتاپ ماهواره امید میتوانست یکی از افتخارات کوچک ایشان باشد .
حال سوال من این است
(یا شفاف تر بگم : علت عدم پیشرفت کشور ما در چیست؟ )


با خواندن خاطره زیر متوجه خواهید شد که چرا من این سوال را مطرح کردم.
وقتی برای اولین بار با بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به
دنباله خاطره زیبا را در ادمه متن بخوانید
ادامه مطلب
سلام دوستان عزیزم
اولا،از محبت شما عزیزان دوستان نازنینم که منو شرمنده کردید و با نظرات خود در اولین پست از وبلاگم بنده رو به ادامه راه بسیار امیدوار کردید تشکر صمیمانه می کنم و دست همه عزیزان را به گرمی می فشارم و نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم.
ثانیا به همه شما دوستان گلم بگم من اهل سیاست و سیاست بازی نیستم ولی دوست دارم تبادل نظر کنیم و نظرات همدیگه روبشنویم .دوست دارم اگه خدا یاری کرد زنده باشم و بتونم بنویسم ،برای هر پستم سوالی رو مطرح کنم که در مورد اون سوال تبادل نظر و بحث کنیم .
انشااله
قبل از اینکه خبر رسمی حضور اقای خاتمی در انتخابات اعلام بشه دوست داشتم دومین مطلب وبمو اختصاص بدم به دکتر شهید ،شریعتی بزرگ ولی با شنیدن خبر کاندیداتوری سید محمد خاتمی در انتخابات یک سوال ذهن منو مشغول کرد که دوست دارم دوستان عزیزی که محبت دارند و قدم رنجه می فرمایند از وبلاگ من بازدید می کنند به این سوال در قسمت نظرات جواب دهند
چون وبلاگ من به عنوان بیان حکایات و روایات مختلف از شخصیتهای معروف کشور راه افتاده قبل از بیان سوالم بهتون بگم که در ادامه متن مطلبی در مورد سرگذشت گفتگوی تمدنهای خاتمی نقل شده که شنیدنی است اگه دوست داشتید بخونید.

میدونم شاید بعضی از شما بگید تو انتخابات شرکت نمی کنم بازم نظرتون برام قابل احترامه من برای تمام بازدید کنندگان وبلاگم احترام قائلم .ولی فقط دوست دارم در مورد سوال بالا نظر خودتون رو بگو .
ادامه مطلب
با یاد خدا شروع می کنم که سر آغاز هر گفتار و کاری است
اگر خدا نظر داشته باشد و دوستان نیز مرا یاری کنند باحول و قوه الهی وبلاگی را در پیش روی دوستان آورد ه ایم که حرکتش را ما آغاز کرد ه ایم اما ادامه حرکت نیازمند همراهی شما عزیزان است .
دیروز جایی رفته و به مناسبتی در پیچ پر خم اداره ای گرفتار شده بودم که با جملاتی اینچنین روبرو می شدم طبق مقررات انجام گردد با رعایت قانون فلان نسبت به انجام آن اقدام شود خلاصه سرتان را درد نیاورم در همین اثنا کاغذ بازی بودم که یکنفر شیکپوش ادکلن زده به قول جمالزاده مرحوم فرنگی ماب داخل گردید به طوری که رییس آن اداره که بتازگی خادم هم نامیده می شود چندین متر به پیشواز آن رفت و ما مات و مبهوت مانده و بلافاصله کار ایشان بدون درج هیچ قید و بند اداری با دستور مستقیم خادم آن اداره انجام شد سرم سوتی کشید .
به یاد خاطر ه ای از امیر کبیر افتادم که گفت قانون بر نمی گردد .
براستی چرا قانون در کشور ما در مقیاس های کوچک و بزرگ نقض میگردد از ادارات کوچک گرفته تا ادرات کل و ........ بماند نظر شما در مورد نقض قانون یا چرخش در حول میدان قانون چیست ؟
با گفتن داستان زیبای امیر کبیر که چندین و چند نکته زیبا را در خود دارد سخن را به پایان می برم . حتما ادامه مطلب را بخوانید این داستان جدا از قانون مداری حس انسان شناسی یک مقام عالی رتبه کشوری وبیسواد نگه داشتن مردم توسط شاهان قاجار بیان میگردد

امیر کبیر مرد بزرگ تاریخ ایران
در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبلهکوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. بهویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میشود.
هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد، باید پنج تومان به ..................
ادامه مطلب

